تبليغاتX
تفلسفهاي يك به اصطلاح فيلسوف
بهار داره کم کم می رسه

پنجره ات رو باز کن

نفس بکش

کمی عمیق تر....

آهان

خودشه

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 15:43  توسط حسين  | 

بسم رب الحسین

همش مثله یه خواب بود.

تا حالا اینجوری سفر نرفته بودم ، همه چيز انگار رؤيا بود چند دفعه احساس كردم الان از خواب بيدارم ميكنن،كما اينكه همين جورم شد،بعد از ۶ روز انگار از خواب بيدارم كردن.

نجف را ترك كردم به اميد كربلا،ولي روز آخر نميدونستم كربلا رو به چه اميدي ترك كنم!

تو اتوبوس تا كربلا همش يه جوري بودم نميدونستم چي ميشه،توحال و هواي خودم بودمو داشتم به يه نوحه گوش ميكردم كه يهو مسؤل كاروان گفت اگر به سمت چپ ماشين نگاه كنيد گنبد حرم حضرت عباس(ع) را ميبينيد،همه به سمت چپ رفتند و هر كس زمزمه اي ميكرد،من اصلآ از همون موقع نميدونستم چي بايد بگم.

نجف اينجوري نبود،اونجا احساس ميكردي در محضر يه انسانه خيلي بزرگم و اصلآنميتونستم اونجوري كه مثلآ با امام رضا(ع) صحبت ميكردم با حضرت حرف بزنم، خيلي خودموني نميتونستم باشم،ولي كربلا اصلان اين شكلي نبود هم امام حسين(ع) و هم با اباالفضل(ع) خيلي راحت بودم و تمام درد دلامو براشون گفتم و اميدوارم بازم قسمتم بشه. انشا ا..ه

اللهم عجل لوليك الفرج

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:36  توسط حسين  | 

بسم رب الحسين(ع)

با لاخره مام رفتيم ولي كاشكي نمي رفتم.

تازه فهميدم وقتي حاج محمد هر وقت حرف كربلا ميشدميگفت از دهانه نخورده بگير بده خورده يعني چي!(يعني تا نرفتي نميدوني كجاست فقط شنيدي،ولي نه شش گوشه ديدي،نه قتلگاه،نه تل زينبيه(س)، و نه هزارو هزار جا و مكانه ديگه كه شايد اسم و رسمي نداشته باشن ولي جاي جايه اون شهر البته اگه بشه بهش گفت شهر! همه رو ميتوني تصور كني كه چي شده)

رويه هم رفته خيلي خاطره ي خوبي بود. ولي زود گذشت،خيلي زود.

و چه زود دير ميشود.

انشا الله به حق خوده امام حسين(ع) و برادر با وفاش اباالفضل العباس اونايي كه نرفتن و آرزو دارن قسمتشون بشه، اوناييم كه رفتن زوده زود دوباره مشرف بشن.

واقعآ انگار دلمو گذاشتم اومدم، روز و شب آخر اصلان دلم نمييومد زيارت وداع بخونم ، فقط گفتم ميخوام دوباره بيام.

يه زرم از حرمهاي مطهر بگم(البته برداشت خودم)

حرم آقام حسين كه اصلان هيچي انگار واقعآ هر ساعتش يه دقيقاس، من اصلآ تو كربلا فقط يه بار زيارت نامه خوندم بقيش فقط به اين حرما نگاه ميكردمو برايه خودم زمزمه ميكردم.شش گوشه كه به نام علي اكبر شش گوشه شده ،علي اصغرم كه رويه سينه پدرشه.

حرم باب الحوائج اباالفضل(ع) اصلآ مثل بقيه حرما نبود مثل خود آقا سنگين بود ضريح مطهر برقه بقيه ي حرمارو نداشت اصلآيه جورايي اگه كسي نميدونست اين حرمه كيه ميفهميد مخصوص يه آقايه با وقار و خدايه ادبه.

حرم امام اول شيعيان حضرت علي (ع) هم كه اصلآ چيزه ديگه اي بود،با اون ايوون طلايه معروف

(ايوان نجف عجب صفايي دارد                      حيدر بنگر چه بارگاهي دارد)  

بقيه جاهايه زيارتيشم هر كدوم حال و هوايه خودشو داشت.

بازم دعا مي كنم هركي قسمتش نشده به همين زودي زائر عتبات بشه و اوناييم كه رفتن دوباره قسمتشون بشه

اللهم عجل لوليك الفرج

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:29  توسط حسين  | 

بسم رب الحسین

تو این بلبشویه اوضاع و. احوال که همه درگیر انتخابات بودن بازهم به قوله یکی از آقایان مداحین این عبد شیطان یه اظهار نظر دیگه کرد و واقعآ از پشت به مسلمانان خنجر زد.

این بار پاشو فی الواقع از گیلیمش دراز تر کرده و پیامبر رحمة اللعالمین و قرآن را زیر سؤال برده و اصلا از زیر منکر وحی شده و نعوذآ بالله مانند اعراب جاهلیت پیامبر را شاعر خوانده[با توجه به کوتاهی زمان از توضیح مابقی مطلب صرف نظر کرده و به اصل موضوع می پردازم]

در این میان کارگردان خوب و مؤمن کشور به دور از هر سیاسی گری به این موضوع نقدی کرده که با اعتراض جمعی روبرو شده که میگویند آقای فلانی کجا ایشان در مراتبه عرفان و فلسفه اند و آقای مجیدی اصلآ تو باغ نیستن در صورتی که کاری که جناب مجیدی انجام داده اند ٬به نظر وظیفه هر بچه مسلمانی همان کاریست که مجیدی انجام داد٬در صورتی که شاهده سکوت جمعی هستیم.

واقعآ پیامبر و امامان معصوم هنوزم غریبآ.

اللهم عجل لولیک الفرج.

یا علی مدد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 17:9  توسط حسين  | 

بسم رب الحسین

بالاخره تموم شد و مام رفتیم جزو مرغا!

بله مام پشته گوشامو مخ....... شد و تموم شد.

ولی از شوخی گذشته خیلی خوبه، چیو میگم؟

خوب معلومه متاهلیو دیگه! او او او فکرت جایه دیگه نره!

بله شاید از بعضی چیزات از جمله{دوستان ناباب، محافل دوستان ناباب،و.........}بگذری ولی در عوض خیلی چیزا دیگه گیرت اومده از جمله{همدم خوب،همسره خوب،و...........}.

در هر حال توصیه من به همه جوونا چه دارا چه ندار،چه زشت و چه زیبا،...... اینکه تا دیر نشده تشریف بی آورن قاطی مرغا بد نیست.

از عروسیم که بگم،خوب بود برعکسه همه به لطف اطرافیان مخصوصاْ بزرگترا و پدرو مادرا خوب بود و

 سختی زیادی نداشت، مراسمم که یه مراسمه خوب،آبرومند،در شان هردو خانواده،و از همه مهمتر

خدا پسندانه،نه خلقه خدا پسندانه!{این توضیح داره که مجالش نیست}

امیدوارم مرضی رضایه حق تعالی بوده باشه.

یا هو.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 18:41  توسط حسين  | 
بسم رب الحسین

سلام.

یه چند وقتی به خاطره یه امر خیر نتونستم مطلب بنویسم.(این توضیح اینکه مطلب ننوشتم)

جاتون خالی یه چند روزی مهمونه امام رضا(ع) بودیم‌٬خيلي زيارته خوبي بود٬البته به خاطره همراهه جديدمم بود.

فعلا فقط خوشحالم و از زندگي جديدم  لذت مي برم.

مطلبمم نمي ياد بنويسم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 11:0  توسط حسين  | 
بسم رب الحسین

می خواستم مطلب خوبی راجع به حلول ماه رجب المرجب بنویسم ولی به علت مشغله زیاده کاری فقط به تبریکه این ماه و داشتن  التماسه دعا در این ماه بسنده میکنم.

یا علی مدد.

اللهم عجل لولیک الفرج.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 16:35  توسط حسين  | 
بسم رب الحسین

نمیدونم چی باید بگم و از کجا شروع کنم!

چرا اگه یه نفر بخواد یه مجلسه به دور از گناه بگیره باید تا پای بحث و جدل با مردم و فامیل پیش بره؟

چرا عروسی یعنی مجلس گناه و به اصطلاح لهو و لعب؟

چرا کسانی که مدعی مسلمانی هستن میگن اگه تو عروسی خبری نباشه پس مردم چه کار کنن بشینن همدیگرو نگاه کنن<؟

چرا  برای عامه مردم گناهی که به صراحت ذکر شده عادی شده؟

چرا ما باید خودمون مجلس گناهو برایه کسانی که میخوان تو مجلسه ما شرکت کنن فراهم کنیم کم گناه داریم که حالا معصیت یه جمعیم به پایه ما بنویسن!

شاید عده کثیری اسمه اینو بذارن املی عقب افتادگی!

واقعآ اخر الزمان شده خدا به داده این مردم خفته برسه.

اللهم عجل لولیک الفرج.

یا ابوالفضل مدد باب الحوائج.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 8:42  توسط حسين  | 
بسم رب الحسين

يكي از همكاران ما كه اتفاقا" تازه از فرنگ برگشته و خيلي ادعا داره،ديروز تو اتوبان كرج بنزين تمام ميكنه، چندين ساعت منتظر ميشه ولي يه نفر پيدا نميشه به اين آقاي فرنگ ديده كمك كنه!

خلاصه ايشون مجبور ميشه جرثقيل بگيره و ماشينو برگردونه به مبدا.

بعد از اين جريان زنگ زده دفتر و گفته كه اين جوري شده و من دير تر ميام شركت،و شروع كرده به گفتن افاضات و هيچ كسو بي نصيب نذاشته،

در اين بين يه چيزي ايشون گفته كه خيلي معنا داشته يعني چندتا برداشت ميشه از اين حرف كرد،

ايشون يه چيزي به صاحب مملكت گفته البته شايد اين برداشته من باشه ،برداشت من اين بود كه صاحب مملكت حضرت ولي عصر (عج) ميباشند، كه البته ايشان خودشان اذعان داشتن كه منظورشان امام عصر(عج)نبوده اند.

نمي دانم شايد برداشته من غلط بوده ولي ديروز خيلي دلم شكست!

به خاطر يه مشكله كوچيك و ندونم كاري خود شخص همه بايد زيره سؤال بروند.

خدا صاحبه مملكتمونو به دادمون برسونه!

اللهم عجل لوليك الفرج.

يا علي مدد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 11:50  توسط حسين  | 
بسم رب الحسين

امروز يه مطلبي تو وبلاگ مسعود خان ده نمكي خوندم واقعا" بغض گلومو گرفته بود و تا چند دقيقه هيچي نمي تونستم بگم يا هيچ عكس العملي نشون بدم بد نيست شمام يه سري بزنيد.

http://www.dehnamaki.blogfa.com/

جدا" مطلب تكان دهنده اي  بود،هر چند همه ما خوب ميدانيم كه از اين سري مسائل و مشكلات در جامعه فعلي ما كم نيست،و بي توجهي به اينگونه مسائل هم چيزه تازه اي نيست.

البته صحت و سقم اين مطلب جاي تامل و تفكر دارد.

در هر حال من حيث المجموع واقعا" متاسفم كه يكسري از خاكريز ديده ها به كجاها رسيده و يكسري به نان شبشان هم محتاجند.

واقعا" جاي تاسف دارد كساني كه براي دفاع از آب و خاك و ناموس تمام ايرانيان مدتي( به قول حاج كاظم در فيلم آژانس شيشه اي) با ديو جنگيدن حالا برگشتن و ميبنن كه پيرشون سفر كرده يكي از پيران زخم خورده جايه اونو گرفته،بهشون بي اعتنايي بشه و از حالشون بي خبر باشيم.

اگه وبلاگو ديديد نظراتشم بخونيد در بين نظرات يكي گفته بود ،آقا جمش كن اين چيزا ماله زمانه جنگه و الان سال۲۰۰۷ !

اللهم عجل لوليك الفرج.

يا علي مدد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 17:8  توسط حسين  |